پایان حماقت

فکر میکردم تغییر پنج شنبه ونرفتن به دور همی مزخرف حالمو خوب میکنه ولی انگارکه پنج شنبه ها نفرین شده باشن

وقتی به اتفاقات وحرفهای دیروز و دیشب فکر میکنم میبینم که واقعا عقلم کمه چقدر ساده دارم به ادما نگاه میکنم فکر میکنم همه مثل من هستن همه همه رو میگم همه ادمای اطرافم از پسرم خواهرم شوهرم مادرم گرفته تا دوستای چندین ساله  حتی این همسایه روبروییم ازم سواستفاده میکنن واین حالمو بدجوری گرفته

دلم میخواد از این حماقت ازاردهنده رد بشم 

قول میدم به خودم دیگه هیچ کس رو باور نکنم هیچ کس رو


منبع این نوشته : منبع
میکنم